الف دزفول

الف دزفول
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

برای مدافعان حرم  و خانواده هایشان مشکل ساز نشویم

چند توصیه امنیتی به همشهریان عزیز در خصوص مدافعان حرم

 

با هجوم نیروهای تکفیری و سلفی،  به حرم اهل بیت (ع) در کشور سوریه و جان در طبق اخلاص نهادن نیروهایی که این روزها به عنوان نیروهای مدافع حرم شناخته می شوند، در ماه های اخیر،  در رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی مختلف، مدام شاهد خبرهایی مبنی بر شهادت و یا مجروح شدن برخی از نیروهای اعزامی کشورمان در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) هستیم.

 شانه های شهرمان دزفول تا کنون شاهد تشییع پیکر پاک و مطهر سه شهید مدافع حرم بوده است و تعدای از دلاورمردان مجروح مدافع حرم نیز در استقبال گرم مردم، وارد پایتخت مقاومت ایران، دزفول قهرمان شده اند.

نکته ی فوق العاده مهم و قابل توجهی که در این بین وجود دارد، موضوع اطلاع رسانی خبرهای مربوط به وضعیت نیروهای مدافع حرم ایرانی در کشور سوریه است. با توجه به ابزارهای اطلاع رسانی پیشرفته و متنوع و نیز شبکه های اجتماعی مختلف  و شبکه ی جهانی اینترنت که این روزها در اختیار عموم مردم قرار دارد،  عدم آگاهی و تخصص و تدبیر لازم در استفاده مناسب از این ابزار ها و نیز به وجود آمدن  یک رقابت و سبقت در اطلاع رسانی این اخبار بین مردم،  مشکلات امنیتی زیادی را برای نیروهای مدافع حرم و نگرانی هایی را نیز برای خانواده های محترم آنان به وجود آورده است.

 لذا ضروری است که  با آگاهی و شناخت و اطلاع کامل نسبت به این شبکه ها،  مشکلات امنیتی به وجود آمده از این طریق را کمرنگ کرده و درنهایت از بین برد. این مهم نیاز به همکاری و مشارکت کلیه همشهریان عزیز دارد که از تمامی عزیزان عاجرانه خواهشمندم موارد زیر را به طور دقیق مطالعه و رعایت فرمایند.

حقیر به عنوان یک سرباز سایبری کوچک،  بر خود لازم می دانم، هم به عزیزان مدافع حرم و هم به همرزمان سایبری خودم در فضای مجازی و هم به عموم مردم شهید پرور دزفول نکاتی را متذکر شوم.

اغلب مردم آگاه هستند که اکثریت شبکه هایی مانند واتساپ ، وایبر و امثالهم  ماهیت جاسوسی داشته و سِروِرهای آن در اسرائیل قرار دارد و حتی بسیاری از سِروِرهای سایت های مختلف اینترنتی در اختیار کشورهایی همچون آمریکا است.

 پیام ها و مطالب شما قبل از این که توسط مخاطب دریافت شود، توسط دشمنان این مرز و بوم رصد می شود و این امر می تواند بهترین و ارزان ترین خوراک اطلاعاتی را  برای سرویس های جاسوسی دشمنان این مرز و بوم فراهم آورد.

 

با علم به این موضوع باید ابتدا چند توصیه را به رزمندگان عزیز مدافع حرم داشته باشم:

1-  از استفاده ی تلفن همراه به هر نحو با هر مدل سیمکارت و هر مدل گوشی جداً خودداری کرده  و به هیچ عنوان جهت ارتباط با خانواده و دوستان خود از شبکه های اجتماعی و ارتباطی نیز استفاده نکنید، چرا که رصد این ابزار، امکان تعیین موقعیت دقیق شما را به دشمن می دهد.

2-  خبرهای مبنی بر مجروح شدن و یا شهادت رزمندگان را به هیچ عنوان و با هیچ ابزاری به  ایران مخابره نکنید، تا این خبرها از مراجع رسمی و به شکل معقول و در فرصت و موقعیت مناسب به اطلاع خانواده این عزیزان برسد.

 

و حال چند توصیه بسیار مهم به همشهریان عزیز :

1-  در صورت اطلاع از اعزام سرداران ، براداران پاسدار و یا دوستان بسیجی،  به هیچ عنوان نام و نام خانوادگی، عکس  یا درجه نظامی فرد مورد نظر را در شبکه های اجتماعی منتشر نکنید، چرا که بزرگترین مشکلات  امنیتی را  برای شخص موردنظر به همراه خواهد داشت. دشمن از حضور این عزیزان در جبهه نبرد بلافاصله مطلع و  سلامت این عزیزان به شدت به خطر خواهد افتاد.

 

2-   با توجه به نوع متفاوت نبرد در سوریه و  اختلافات بنیادی آن با نبرد ایران و عراق ، به صورت مداوم خبرهایی ضد و نقیض ازشهادت ، اسارت و جراحت عزیزان مدافع حرم برای مردم مخابره می شود. لذا از عموم مردم عاجزانه خواهشمندم که به خاطر رعایت حال و حفظ آرامش روحی و روانی خانواده های این عزیزان از انتشار این اخبار تایید نشده­ ، به شدت خودداری کنید.

 

3-  حتی در صورت اطمینان کامل از شهادت یا جراحت عزیزان مدافع حرم تا قبل از اعلام رسمی نهادهای مسئول و اطلاع به خانواده این عزیزان، جهت حفظ مسائل امنیتی و نیز رعایت حال خانواده آنان، از انتشار هرگونه خبر که نام ، عکس  و درجه ی نظامی آن عزیز را شامل می شود، جداً خودداری کنند.

4-  از ارسال هر گونه مطلب در خصوص این عزیزان با ذکر نام و نام خانوادگی ، نام مستعار ، درجه ی نظامی و عکس حتی جهت اعلام  خبر سلامتی این عزیزان خودداری کنید. سرویس های جاسوسی فوق العاده قدرتمندی در این موضوع فعال هستند و انتشار هرگونه خبر در این خصوص، سلامتی فرد مورد نظر را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

 

5-  عدم اعلام رسمی نهادهای مسئول مبنی بر شهادت یک عزیز مدافع حرم، به معنای عدم مشخص بودن وضعیت است. به این معنا که در صورت شهادت،  هنوز پیکر این عزیز به کشور منتقل نشده است و یا این که دسترسی به پیکر مطهر آن عزیز هنوز امکان پذیر نشده است. انتشار نام، تصاویر و یا  اعلام درجه ی نظامی  آن شهید عزیز و حتی استفاده از عنوان «سردار » یا «سرهنگ» در فضای مجازی،  باعث دریافت این اطلاعات توسط شبکه های جاسوسی شده و مشکلات زیادی را برای انتقال پیکر به وجود خواهد آورد.

نیروهای ملعون تکفیری و سلفی،  پیکر شهدا را  از طریق عکس و اطلاعاتی که مردم در شبکه های مجازی رد و بدل می کنند، شناسایی کرده و امکان ربودن پیکر و  تعرض به پیکرمطهر شهید وجود دارد و نیز این امکان وجود دارد که برای تحویل پیکر مطهر شهید شرایط مالی تعیین و یا خواستار دریافت  مزایایی در خصوص مبادله پیکر شوند که این موضوع، مشکلات عدیده ای را در پی خواهد داشت.

 

6- رسانه های خبری شهرستان در صورت هرگونه پوشش خبری، در خصوص سرداران و برادران پاسدار مدافع حرم، حتی یک مصاحبه ساده با مجروحین، از انتشار نام، درجه نظامی و تصاویر جداً خودداری کنند و به این موضوع با دید امنیتی توجه کنند، چرا که دقیق ترین اطلاعات را به ارزان ترین قیمت در اختیار دشمنی قرار می دهند که بغض شدیدی نسبت به این عزیزان دارند و تعیین هویت و شناسایی این عزیزان، حتی در صورت اعزام مجدد، خطرات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.

 لذا عاجزانه از همشهریان عزیزم خواستارم که تا قبل از اعلام رسمی  مجروحیت و یا اطمینان از انتقال پیکر مطهر شهدای مدافع حرم ، هیچ گونه پیامی را در انواع شبکه های اجتماعی رد و بدل نکنند.

اگر به دلیل عدم رعایت این گونه مسائل ، امکان انتقال پیکر شهیدی فراهم نشود، چگونه شخصی که آغاز کننده ی انتشار این پیام ها و تصاویر بوده است خود را خواهد بخشید و در مقابل خانواده ی آن شهید عزیز و در مقابل خداوند چه پاسخی خواهد داشت. این حق الناسی خواهد بود که شخص باید تا قیامت آن را به دوش بکشد.

 در پایان از تمامی همشهریان عزیز عاجزانه خواستارم که هم جهت رعایت مسائل امنیتی و هم جهت حفظ سلامت عزیزان مدافع حرم و هم جهت رعایت حال خانواده های  این عزیزان ، نکات مطرح شده را مد نظر قرار داده و به سایر همشهریان نیز این  نکات را تذکر دهند تا در خصوص موضوع مدافعان حرم،  مشکلات امنیتی کمتر شده و یا از بین برود. ان شاءالله

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۴۹
علی موجودی

عظیم. . . عظیم. . . عزیز!

به بهانه ی عروج سه تن از یادگارهای دفاع مقدس پایتخت مقاومت ایران، دزفول ، در سکوت خبری رسانه ها

 

 در گرماگرم روزمرگی های زندگی های این روزهایمان و در هبوط تجمل و مصرف گرایی هایی که آدم ها را شبانه روز مشغول خود کرده است و سرگرم شدن به زمینی که دارد آدم ها را از آسمان دور می کند؛

در اوج بارش بی خیالی هایی که ثمره اش جوانه زدن فراموشی در دل های سرد و بی روح این روزهایمان است، آن سوی پنجره ی این دیوارهای بلند دلبستگی های مادی مان خبرهای دیگری جریان دارد.

سکوت  و سکون گلزارهای شهدای شهر را نمی خواهم بگویم ، چرا که خود این بچه ها از قبل خبر دادند که روزی قدرنشناسی مان گل می کند و بی خیالشان می شویم و انگار نه انگار که آرامشمان را از پریشانی آنان داریم. آن ها که رفته اند و در عند ربهم یرزقون اند. بی خیال شدن و با خیال بودنشان ، نوری را که بر زندگی های خودمان می تابد کم و زیاد می کند. شهدا رودی جاری هستند که برخی دل به خنکایشان می زنند و طراوت می گیرند و برخی در نهایت عطش لبی هم تر نمی کنند از این رود.

 

اما این وسط آدم هایی هستند از « رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ » که تقدیرشان را خدا « مَّن یَنتَظِرُ » بودن نوشت ، تا « مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا » بودنشان درسی باشد برای ما آدم ها و بدانیم که می شود بی خیال این همه رنگارنگ مادیاتی که در حصارشان محاصره هستیم هم زندگی کرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۳۲
علی موجودی

یک ماشین عروس متفاوت

دامادی که هست، عروسی که نیست

 

ماشین عروسی که در تشییع شهید علیرضا حاجیوند ، سومین شهید مدافع حرم دزفول ،چشمی را بدون بارش نگذاشت و گلویی را بدون بغض رها نکرد.

 

مادر است دیگر! آرزویش این است که پسر را در لباس دامادی ببیند.

پدر است دیگر! آرزویش این است که پسر و عروسش را دست به دست بدهد.

خواهر است دیگر! آرزویش این است که شب حنابندان برادر،  لباس سبز بپوشد.

برادر است دیگر! آرزویش این است که مثل کوه بایستد پشت برادر و ساقدوشش شود.

 

اما علیرضا حاجیوند ، دلش آرزویی بزرگتر داشت.

آرزوی علیرضا! همه ی آرزوهای دیگران را نقش بر آب کرد.

علیرضا در دفاع از حریم بی بی غریب عاشورا به تنها آرزویش رسید

 

 و این ماشین عروس ، مرکب هیچ عروسی نشد.

و بجای عروس، داماد را با لباس سفید به حجله ای برد که هزاران فرشته در طوافش عمره ی عاشقی به جای می آوردند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۰
علی موجودی

 بالانویس:

شب غریبی بود. حسینیه شهیدآباد موج می زد از آدم هایی که دلهایشان فراق علیرضا را فریاد می زد. تابوت علیرضا  زیر نورهای سبز ، پیش چشمانی قرار داشت که لحظه ای از باریدن نمی ایستادند.

 

خداحافظ رفیق

دلگویه ای که در مجلس  شب وداع با شهید علیرضا حاجیوند در جوار پیکر مطهرش خواندم + دانلود فایل صوتی

 

سلام علی آقا !  خسته نباشی برادر! زیارت قبول. چطوری دلاور!

سفر چطور بود ؟ خوش گذشت؟ خوبی ؟ سالمی؟ سرحالی؟  بیا کمی بنشین کنارمان و از آنجا تعریف کن ببینیم . . .

علیرضا!

همه ی این جملات را آماده کرده بودیم که وقت آمدنت بپرسیم. گفته بودند همین روزها بر می گردید.

چشممان به راه بود و دسته گل هایمان برای استقبال آماده . . .

که تو از انتهای جاده برسی و دوباره ما باشیم و تو و خنده هایی که تصور چهره ات بدون آن لبخند برایمان سخت بود.

گفتیم می رسی از راه و دوباره دور همیم.  توی هیات . . . توی مسجد . . .توی بسیج

اما اینطوری اش را خیال نمی کردیم.

اینگونه برگشتنت را.

با کوله رفتن و با تابوت برگشتن  . . .

اینکه قرار باشد بجای آغوش تو را بر دوش بگیریم . سخت است برادر سخت است.

همه ی معادله هایمان به هم ریخت با این اتفاق. همه ی معادله ها . . .

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۹
علی موجودی

قولی که به علی حاجیوند دادم . . .

 

سومین شهید مدافع حرم دزفول شهید علی حاجیوند

 

هنوز صدای اذان ظهر در گوشم طنین انداز بود که سید تماس گرفت.

گوشی را برداشتم و گفتم : سلام حاج آقا سید خودمون، مخلصیم . . .

- سلام علی آقا . . . خوبی . . .

همین چند واژه را که گفت ، صدایش کمی  عجیب و غریب بود برایم. طراوت همیشه را نداشت.

گفتم : در خدمتیم آقا سید . . .  امر بفرمایید ...

- میای بعد از ظهر بریم اهواز ؟

گفتم : خیره ایشالا  . . . چه خبره اهواز ؟

هنوز جمله ام را کامل نگفته بودم که صدای هق هق گریه سید از آن سمت بلند شد.

قلبم افتاد روی زمین...

گریه ی سید تنها یک دلیل می توانست داشته باشد و تنها سوالی که می شد پرسید همین بود که پرسیدم :

«سید جان! کی شهید شده؟ »

چند بار پشت سر هم  پرسیدم و اضطراب اینکه سید نام کدامیک از بچه ها را که سوریه هستندخواهد گفت تپش قلبم را هزار برابر کرد.

به گمانم یک دقیقه ای شد که من می پرسیدم و سید فقط می گریست.

لابلای گریه هایش گفت : «علی حاجیوند » شهید شد . . .

 

تا اسم علی حاجیوند را آورد، بلافاصله تصاویر خاطره ی دو ماه پیش آمد جلوی چشمم.

 

** پنج شنبه 19 آذر بود که پیکر سید مجتبی ابوالقاسمی را از اهواز آوردیم و مشایعت کردیم تا سردخانه ی شهید آباد.

توی ماشین سید نشسته بودم که تلفنش زنگ خورد و با یک نفر آنسوی خط حرف می زد. درباره اعزام و سوریه و . . .

گوشی را که قطع کرد، گفت :«این علی حاجیوند پدرمو درآورده! چند ماهه که پیگیر رفتنه ! دست از سرمون بر نمی داره! کاراشو پیگیری کردم تا ببینم چی میشه!»

پیکر سید مجتبی را گذاشتند توی سرخانه و داشتیم برمی گشتیم که علی حاجیوند با آن لبخند روی لبش آمد و با سید سلام کرد و رفت توی آغوش سید و گفت :«بابا دِ فکری کُن سیُم!»

سید با خنده بهش گفت :«شِررَه مبات اَقده! کُته ویسک پِه یَک رُوویم شهید بوویم!»

علی با همان خنده دستش را گذاشت روی شانه ی سید و گفت : «بابا تو هشت سال رفتی جبهه بَلَد نبیدی شهید بووی! دِ کار مونه دُرُس کُنه رووم .. اوسون بین چطور شهیدِ بووم ...»

سید خندید و گفت:« آ . . . تو رو سومین شهید مدافع حرم بات . . . علی موجودی هم زَنَت مِه الف دزفول »

شناخت خاصی از علی نداشتم! فقط لبخندش خیلی لبخند زیبایی بود.  عجیب آدم را می گرفت و به دل می نشست.

 به چهره ی علی نگاهی کردم و گفتم : « آقا سید! ماشاالله قیافش هم به شهدا می خوره! . . . چشم! شهید شد خودم  بلافاصله تو الف دزفول براش می نویسم . . »

علی خندید و گفت : «دستت درد نکنه . . .» بعد کلاهش را کشید روی سرش! سوار موتور شد و رفت . . .

 

** سید هنوز آن طرف خط داشت گریه می کرد و من فقط تصاویر آن روز را مرور می کردم.

گفتم باشه سید جان. منتظر تماست می مونم.

 گوشی را قطع کردم و من ماندم و بغضی که توی گلویم بازی در می آورد.

با خودم گفتم : راستی راستی که بلد بود شهید شود . . .

به علی قول داده بودم که بلافاصله پس از شنیدن خبر شهادتش برایش در الف دزفول بنویسم.

باید به وعده ام عمل می کردم.

اما همه اش دارم حسرت می خورم چرا وقتی به او قول دادم در الف دزفول برایش بنویسم، از او قول شفاعت نگرفتم؟!!!

باز هم حسرت . . . انگار تقدیرِ ما را به حسرت گره زده اند.

هنوز منتظرم سید تماس بگیرد تا برویم فرودگاه اهواز.

چه شبی بشود امشب . . . .

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۱
علی موجودی

گمنام در گمنام

آیا تا کنون تصاویر زیر که مربوط به مزار دو شهید گمنام می باشد، از پیش چشمتان عبور کرده است ؟

کجا؟

لطفا در قسمت نظرات ثبت کنید.

 

 

و این داستان ادامه دارد . . .

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۵۸
علی موجودی

یک معما از جنس الف دزفول

تشییع  دو شهید گمنام دوران هشت سال دفاع مقدس بر شانه های مردم غیرتمند صفی آباد دزفول  و تدفین آن ها در یکی از بهترین نقاط  مرکزی شهر صفی آباد بهانه ای شد تا تصمیم بگیرم ، چند پست متناوب در خصوص شهدای گمنام و موضوعات مرتبط با این عزیزان در «الف دزفول» مطرح کنم. هم در خصوص کلیت موضوع تشییع شهدای گمنام و هم در خصوص وضعیت این شهدا در دزفول.

به عنوان  مقدمه و به عنوان شروع این مباحث ابتدا از همشهریان عزیز و کلیه خوانندگان الف دزفول این سوال را  مطرح می کنم:

 

در دزفول،چندشهید گمنام داریم و در چه مکان هایی مدفون هستند؟

 

لطفا پاسخ های خود را در بخش نظرات  ، ثبت کنید.

مطمئن باشید، وقتی پاسخ این سوال را خودم اعلام کنم، برایتان جالب خواهد بود و شاید هم تعجب کنید.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۵۴
علی موجودی