الف دزفول

الف دزفول
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

سیدجان! دیدار به ظهور

دلنوشته ای برای اربعین شهادت سید مجتبی ابوالقاسمی +دانلود دکلمه همین دلنوشته

سید جان

روز رفتنت عجب قیامتی به پا شده بود. یاد ندارم چنین تشییعی و گمان نکنم که بزرگترها هم به یاد داشته باشند . با این که خیلی ها چه در بودنت و چه در رفتنت برایت کم گذاشتند،  اما مردم سنگ تمام گذاشتند برایت. حضور بی شمار مردمی که انگار همه برادر از دست داده بودند، همه ی غصه هایمان را برای غریب بودنت از بین برد و تو نه در غربت که در اوج شکوه و عظمت و عزتی که خدا به نامت نوشت ، روی امواج دست ها ، تا آسمان شناور شدی و این وسط فقط یک غصه و درد ماند برایمان!

 این وسط ما ماندیم و جای خالی تو و این فقط دردی است بی درمان که لحظه به لحظه چنگ می زند به جانمان و برای همه مان غریب است این درد. ساکت نمی شود، کهنه نمی شود. زخمی است که هنوز تازه است. مثل روز اول.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۱۴:۳۰
علی موجودی

بالانویس :

چند روز پیش چشمم به صحنه ای افتاد که خاطراتی خاک گرفته را به یادم آورد و همان شد بهانه ی نگارش این مطلب .

 

زنبیل خاطرات

لطفا اولین خاطره ، بهترین خاطره ، تلخ ترین خاطره ، شیرین ترین خاطره و یا هر خاطره و تصویری را که با دیدن این عکس در ذهنتان مرور می شود ، در قسمت نظرات ثبت کنید.

قول می دهم ، یکی از خاطره انگیزترین و غم انگیزترین و شاید تأمل پذیرترین پست های الف دزفول شود. پنج شنبه، یا شاید زودتر ، الف دزفول با این تصویر یکی از خاک گرفته ترین خاطرات را بیان خواهد کرد و  تصاویری خواهد نوشت که این روزها دیگر تکرار نمی شود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۴ ، ۱۵:۴۳
علی موجودی

«آخرین معمای من! . . . آن جای خالی . . . »

برای اولین شهید مدافع حرم دزفول، شهید امیر علی هیودی

 

قطعه ی 2 شهیدآباد دزفول ، روزگاری برو بیایی داشت برای خودش. جای سوزن انداختن نبود از شورِ حضور آدم هایی که عهد کرده بودند راه شهدا را بروند و  هر هفته می آمدند تا یاد عزیزِ شهیدشان در دل هایشان کم رنگ نشود. اما به مرور این بچه ها خاطره شدند و زمان، خاطره های آدم ها را خاک گرفت و البته این سنگ مزارها را هم.

این قطعه از زمین سراسر سکوت بود و سکون! مگر این که استخوان و پلاکی از این سفر رفته ها ، میل خانه و کاشانه می کرد که این اواخر دیگر استخوان ها و پلاک ها هم هوس دیدار شهر به سرشان نمی زد.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۵
علی موجودی

یوسف اما  ایوب . . .

به بهانه ی عروج رزمنده ی دلاور و پدر سه شهید والامقام «حاج یوسفعلی صلواتی زاده»

تو«یوسف» بودی، یوسفی سرشار از خصائص «یعقوب» و« ایوب» و تو «علی» بودی، یک علی، سرشار از خصائص «حسین(ع)» و انصار حسین(ع). تو « یوسف علی » بودی ، مردی سرشار از خصائص نیک پیامبران و اهل بیت(ع) و قلم چگونه می تواند قطره ای از دریای عظمت وجود تو را تصویر کند ای مرد! ای مردترین مرد.

تو یوسف بودی، اما «حبیب» باید بنامم تو را و بخوانم تو را ، چرا که  شیپور جنگ وقتی نواخته شد و مرد از نامرد شناخته شد، تو بودی که مردانه اسلحه به دست گرفتی و با شور، رفتی سمت میدان و بی خیالِ  چهار پسرت که شیرمردانه می جنگیدند، گفتی: «آن ها برای خودشان رفته اند و من هم برای خودم و تکلیف خودم» و تو خواستی مساوی نباشی با آنان که کنج عافیت برگزیدند و فقط به غنایم چشم داشتند و مگر می شود کسی بارها به زبان و به دل خوانده باشد که « لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ» و هنگامه ی هنگامه، آن گاه که باید عمل کند به حرف هایش ، حتی با محاسن سپید و سن و سالی «عابس» وار، دل در گرو « فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» نداشته باشد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۱۹:۳۸
علی موجودی

«یلدا» فقط یک بهانه است

 

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی  شب های دیگر. فقط بهانه ای شده است که شاید بشود آدم ها به بهانه ی طولانی تر بودن چند ثانیه ای این شب، دقایقی دور هم جمع شوند

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی  شب های دیگر. فقط بهانه ای شده است تا بعضی ها  هندوانه و انار و شاید هم آجیل را به چند برابر قیمت قالب کنند به مردم.

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی شب های دیگر. فقط بهانه ای شده است که بعضی آدم ها کمی فارغ از قوانین مدرن دور و برشان، سری بزنند به بزرگ تر ها؛ و پدربزرگ ها مجالی بیابند که حافظ بخوانند و به لطف خواجه ی شیراز  و سفره ی ترمه ی پهن شده در گوشه ی اتاق ، خیال بچه هایشان  پربگیرد به روزگار مهربانی ها ، آن روزها که حرمت ها، آدم ها را دور هم جمع می کرد.

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی  شب های دیگر. فقط بهانه ای شده است تا برخی ها دور هم جمع شوند و ساز و تنبک راه بیندازند و بزنند و بخوانند و البته خب این هم یک جورش است دیگر.

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی  شب های دیگر. اما گاهی فقط بهانه می شود تا در جمع گرم خانواده، همه، جای خالی یک نفر را احساس کنند. کسی که سال پیش بود. گرمای لبخندش، سرما را از یاد می برد و شیرینیِ بودنش، از هندوانه و انار بی نیاز می کرد سفره را و برق چشمانش، شمع می شد برای سفره ی غم گرفته ی اهل خانه.

این جاست که «یلدا»،  به واقع یلدا می شود در هجران ، در فراق ، در دوری ، در طولانی بودن راه بین تو و آن مسافری که دیگر نیست و تو دیگر تاب نداری که یلدایت را در یلدای فاصله با او بگذرانی.

شال و کلاه می کنم و می روم به همان سمتی که هر چه نزدیک تر می شوم به مقصد، وجودم گرم تر می شود و امواج متلاطم دلم، انگار دارند ساحل آرامش را از دور نظاره می کنند و عجب ساحل امنی است این جا.

هرگاه که دل از دود و دم شهر می گیرد، بارش آرامش را فقط می توان این جا پیدا کرد. سنگ و عکس و قاب هایی که همه جوره از آدم های دور و برم زنده ترند و تپش تپش زندگی را می توان در دل این سنگ ها به چشم دید.

زیر نور سبزی که انگار «جنات تجری من تحت الانهار» را تداعی می کند و تصاویری که هر یک با چشم هایشان با آدم حرف ها دارند و من ندیدم زیباتر از این جا و ندیدم زنده تر از این ها و ندیدم سنگ صبور تر از این به ظاهر سنگ ها برای درد دل گفتن.

و یلدای امشب شهیدآباد، متفاوت تر است از سال های پیش.

این جا«یلدا» بهانه ای شده است تامردم سفره های شب یلدایشان را بیاورند کنار این بچه ها. کنار این سنگ ها و قاب هایی که از همه ی عالم زنده ترند.

شب یلدا - مزار اولین شهید مدافع حرم دزفول «شهید امیر علی هیودی»

و این وسط «امیر» و «سیدمجتبی» از همه بیشتر مهمان دارند. مهمان هایی که به بهانه ی یلدا، آمده اند تا اندکی در  یلدای هجران این مدافعان حرم، سینه هایشان را سبک تر کنند و بغض هایشان را روی سنگ مزار این بچه ها بشکنند.

شب یلدا - مزار دومین شهید مدافع حرم دزفول «شهید سیدمجتبی ابوالقاسمی»

سوسوی اشک هایشان در تلفیق سوسوی شمع هایی که عاشقانه روی سنگ مزارها می سوزند، بهترین تصاویر را رقم زند و صدای هق هق شان زیباترین موسیقی سنتی عالم را بنوازد.

چه یلدایی است امشب در کنار این سنگ ها و قاب ها. سفره ی یلدای خانه ها به اندازه «امیر» و «سید مجتبی» خلوت تر شده است و جمع یلدایی این بچه هایی که سالهاست آرمیده اند در این بهشت زمینی، به اندازه ی دو نفر شلوغ تر شده است.

عجب بزم یلدایی است این جا و عجب یلدایی شد امسال برایم. یلدایی متفاوت در کنار سفره هایی متفاوت.

با خودم می گویم: کاش طولانی ترین شب عالم، پایان گیرد. آن یلدای بزرگ که سال هاست به بهانه اش ندبه می خوانیم و چشم هایمان را دوخته ایم به راه.

«یلدا» هم شبی است مثل همه ی  شب های دیگر ، اما کاش «یلدا» بهانه ای شود تا از درد و سوز یلدایی ترین شب های فراق، بگرییم و از خدا بخواهیم موعِد موعود را زودتر برساند.

چه روزگاری می شود آن روز. آن روز که دیگر واژه ی «یلدا» بی معنی و بی استفاده می شود.  چون یلدا یک جورهایی فاصله را و طولانی بودن را فریاد می کند و آن روز دیگر فاصله ای نیست.

تازه خیلی از همین بچه هایی که امروز عکسی و قابی و سنگی بیشتر برایمان به یادگار نگذاشته اند هم خواهند برگشت.

چه روزگاری می شود آن روز. آن روزی که کم کم نوید آمدنش دارد به گوش می رسد.

پس باید به دنبال واژه بود. واژه ای جایگزین یلدا. چرا که روزگار ظهور واژه ی«یلدا» را باید بایگانی کرد.

«یلدا» فقط یک بهانه است.



پانویس:

با تشکر از بچه های مساجد رسول اعظم(ص) ، آقا حبیب و ثامن الائمه(ع) و همچنین هیات های لواءالحسین(ع) و   محبان اباالفضل العباس(ع) ، گردان امنیتی سپاه ناحیه دزفول و حوزه حمزه سیدالشهدا که برنامه ی ( یلدایی در جوار شهدا) را در شب یلدا و در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول برگزار کردند.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۳۲
علی موجودی