الف دزفول

الف دزفول
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

بالانویس:

عبدالعظیم پویا 18 ساله است که در چهارم دیماه 1365 در عملیات کربلای چهار با بدنی مجروح به اسارت نیروهای بعثی درمی آید. دوماه را در زندان معروف و مخوف الرشید بغداد و مابقی دوره اساراتش را در اردوگاه تکریت 11 ، یکی از وحشتناک ترین اردوگاه های عراق که مخصوص نگهداری اسرای ثبت نام نشده توسط صلیب سرخ است، در بدترین شرایط سپری می کند. عبدالعظیم 44 ماه برای خانواده و دوستانش مفقودالاثر است تا این که در  پنجم شهریور ماه 69  خبر بازگشتش دل یک شهر را شادمان می کند.

در ادامه چند خاطره کوتاه از ایشان را روایت می کنیم.

 

 

44 ماه مفقودالاثر بودم

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۴
علی موجودی

امیرِ شهر! پیشانی بندت حجت را بر همه تمام کرد

 

سلام امیرجان!

و دیروز تو دیگر امیرِ پدرو مادر و خواهر و برادر نبودی، امیرِ شهر بودی. امیرِ مردمی که بدون اینکه حتی تو را بشناسند ، در شرجی هوای شهر ، هوای تو کردند.

دیروز طول معروف ترین پل شهر، در مقابل طول جمعیتی عاشق  کم آورد. جمعیتی که با گریه فریاد می زندند «ایهاالناس ، ایها الناس ، روی شانه می برم شهید غواص » و هجوم می آورند سمت تابوت که نه سمت ضریحی که بر امواج دست ها می رفت.

دیروز برای شهرِ من  تشییع های پرشور سال های دفاع مقدس دوباره تداعی شد و گمان نکنم دزفول چنین تشییعی را در سال های اخیر به خاطر داشته باشد.

این است غیرت مردم دیار من و تو! این است معرفتشان! وقتی پای تابوت سه رنگ وسط باشد، دیگر رنگ برایشان مهم نیست، خط و حزب و گروه و این طرف آن طرف را بیخیال می شوند. وقتی پای تابوت سه رنگ وسط باشد، غیرت موج می زند در این شهر و مردمش قیامت می کنند. درست مثل همان روزها که در زیر موشک های 12 متری عراق ، دسته گل هایشان را بر شانه می بردند تا بکارند در بهشت آبادهای شهر.

               تشییع شهدا در دوره دفاع مقدس                                     تشییع شهید رمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۳
علی موجودی

تابوت سه رنگ خودش یک فصل مرثیه است

 

وقتی هر از چند گاهی یکی از این بچه ها دل می کند از خاک غربت و مهمان شهر می شود، وقتی تابوتی را می گذاری روی شانه ات که وزن تابوت از پیکر توی تابوت سنگین تر است و  وزن پنبه های توی کفن از استخوان ها بیشتر، بخواهی نخواهی اشکت که جاری می شود هیچ، زار می زنی و هق هق گریه ات می رود آسمان. عین مادر مرده ها می شوی.

انگار این تابوت یک میدان مغناطیسی دارد از جنس عشق آمیخته با درد و بغض. کنترل اشک هایت را ازت می گیرد و بی اختیار دستت را دراز می کنی سمتش و آه از آن لحظه که دستت بخورد به چوبه تابوت یا شانه ات میزبان گوشه تابوت باشد، آنجا دیگر باید کسی بیاید و زیر بغلهایت را بگیرد. بی اختیار می شوی و قرار از کف می دهی ، بدون اینکه نسبتی داشته باشی باشهید  و مگر باید برادر و خواهرش باشی یا پدر و مادرش که کمرت زیر بار غصه خم شود و کسی بیاید و آرامت کند؟

تمام این ها را گفتم تا بگویم مغناطیس یک تابوت سه رنگ کل شهر و آدم هایش را جذب می کند و بی قرار و حال تو انگار کن که چند ده تابوت با هم هبوط کنند توی شهر و آیه آیه نازل شوند بر دل های فروخفته. تصور کن مغناطیس این همه تابوت چه بر سر شهر خواهد آورد.

و دیروز آمدند.

آن همه غواص دریای غیرت و مردانگی و شرف.

در آن شرجی کم نظیری که علاوه بر چشمهایت ، کل وجودت را می گریاند و خیس می شدی ، اما ناخودآگاه می دویدی دنبال تابوت ها. هروله کنان. صفا تکثیر شده بود و مروه هم. خیابان ها شده بود مسعی و گِرد تابوت ها مطاف.

هر سو نگاهت را می چرخاندی ، تابوت سه رنگ بود و همه ی رنگ ها شده بود ، سبز و سرخ و سفید و تو فقط می گریستی و این گریه جنسش با تمام گریه های عالم فرق دارد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۲
علی موجودی

با شهدا شایعه نسازید

با اعلام پیدا شدن پیکر مطهر جمعی از شهدای غواص  عملیات کربلای 4 و اینکه برخی از این شهدا مربوط به لشکر 7 ولیعصر(عج) هستند، این احتمال می رفت که از ده شهید جاویدالاثر عملیات کربلای 4 دزفول نیز خبری در راه باشد.

چهارشنبه هفتم مردادماه بود که خبری مبنی بر بازگشت 4 تن از شهدای غواص شهرستان دزفول روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت و بلافاصله در شبکه های اجتماعی مانند واتساپ نام 4 تن از شهدای جاویدالاثر شهرستان منتشر گردید.

 وجود نام «شهید احمد حلمی» در بین این شهدا، شک مرا مبنی بر کذب بودن خبر برانگیخت، زیرا سال ها پیش به گمانم سال 77 یا 78 بود که اعلام رسمی گردید که پیکر شهید حلمی شناسایی و رجعت نموده است اما هیچ گاه تشییع نشد. در همان دوره برادر ایشان دلیل عدم تشییع پیکر را عدم تایید خانواده برشمرد و اظهار داشت: « در پیکری که به ما تحویل داده شده بود، هیچ نشانه ای از احمد وجود نداشت. احمد در کربلای 4 غواص بود، لکن به همراه پیکری که با پلاک احمد تشخیص هویت داده شده بود، لباس ارتشی حتی با درجه روی سر دوش های لباس وجود داشت.  به همین دلیل برایمان محرز گردید که این استخوان ها  نمی تواند مربوط به احمد باشد» و البته اعتراض خانواده شهید حلمی به این اتفاق و جواب کمیته جستجوی مفقودین هم جای تامل دارد که به دلایلی از انتشار آن خودداری می کنم.

 بگذریم. وقتی پلاک شهید حلمی با یک پیکر دیگر بازگشته باشد، بازگشت مجدد و شناسایی احمد تا حدودی غیرممکن به نظر می رسید.

 بلافاصله با حاج عزیز پورصفایی تماس گرفتم که اگر از حاج مجید، برادر شهید حلمی خبری دارد، بگوید. حاج عزیز گفت که خبر موثق نیست و هنوز به خانواده شهید خبری نداده اند. 

 پس از این تماس با برادر شهید آژنگ ارتباط برقرار کردم  وایشان نیز اعلام کردند که درحال پیگیری برای تایید صحت خبر هستند و به آنان نیز از طرف بنیاد خبری داده نشده است.

همین دو تماس برای تکذیب پیام منتشر شده در شبکه های اجتماعی کافی بود. 

 پس از این پیگیری ها از طریق یکی از دوستان با جناب سبزواری ، رئیس بنیاد شهید دزفول ارتباط گرفتیم که ایشان وجود تنها یک شهید از دزفول را تایید و از اعلام نام این شهید عزیز خودداری کردند.

و امروز سه شنبه 13 مرداد، در رسانه ها از لسان جناب سبزواری  تنها رجعت پیکر« شهید معظم عبدالامیر رمی» تایید گردید و بازگشت سه شهید دیگر تایید نگردید.

 

در این مدت من از خانواده های شهدایی که اسامی آنان منتشر گردیده بود خبرهایی گرفتم و متوجه شدم که حال و روز بسیار نامساعدی دارند.

این خانواده ها حال و روز آشفته ای داشتند و بسیار نگران و مضطرب. حال پدر و مادرهای برخی از این شهدا  بسیار  نامساعد شده بود. برخی از خواهر ها و برادرهای این شهدا از شهرهای مختلف با دریافت این خبر به دزفول آمده بودند تا پیگیر مسئله شوند.

با برادر شهید حلمی هم که هنوز پیراهن مشکی وفات مادر معظمشان را به تن داشتند ، گفتگویی داشتم و بسیار از این وضعیت گله مند بودند.

 تمام این موارد را گفتم تا به دوست یا دوستانی که مبدأ ارسال این شایعه بودند و سایر دوستانی که این خبر را دست به دست در بین شبکه های اجتماعی گرداندند، عرض کنم که با هر چیزی نمی شود شایعه سازی کرد.

خدا می داند  در طی این یک هفته چه بر سر این خانواده های صبور آمد و چه آشوبی در دلشان جوشید.

نمی دانم سازندگان این شایعه که ولو با نیت خیر و بدون پرس و جوی کامل این اسامی را منتشر و با دل این خانواده ها بازی کردند خود را خواهند بخشید؟

شما از سوز دل مادری که سی سال چشم به در دارد تا جگر گوشه اش برگردد چه خبر دارید؟

از قامت خم شده از کوه درد یک پدر چشم انتظار؟

از خواهر و برادرهایی که حتی پس از گذشت سی سال ، هنوز با خاطرات برادر شهید گمگشته شان اشک مهمان چشمشان می شود.

 چرا بدون تحقیق و بدون اطلاع از صحت یک چنین مسئله مهمی ، آن را در شبکه های اجتماعی پخش می کنید. این وسط جواب آشفتگی و اضطراب و نگرانی و دلبستگی چند روزه ی این خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

تازه اگر هم خبر درست باشد ، نباید از بیش از ده روز قبل اعلام شود. چون تمام آن سی سال یک طرف ، این چند روز چشم انتظاری هم یک طرف.

آخر چرا به فکر این خانواده های دغدار نیستید و به دلشکستگی شان احترام نمی گذارید.

در این بین بسیاری از آقایان مسئول هم مقصر هستند چون باید به گونه ای قضیه را پیش می بردند که بستر این شایعه سازی ها فراهم نشود.

 در پایان با عرض تبریک و تسلیت به خانواده شهید «عبدالامیر رمی» که ظاهراً پدر و مادر این شهید هم آسمانی شده اند، آرزوی صبر جمیل برای خانواده ی کلیه شهدای مفقودالاثر دارم و امیدوارم که هرچه زودتر خبر خوشی از رجعت پیکر این شهدای عزیز هم به خانواده هایشان برسد.

 و از کلیه همشهریان عزیزم تقاضا دارم در شبکه های اجتماعی هر خبری را بدون تایید صحت آن ارسال نکنند تا موجبات رنج و آشفتگی و اضطراب برای همشهریان فراهم نگردد.

ان شاء الله که مردم قدرشناس دزفول، با حضور در مراسم تشییع پیکر پاک و مظهر این شهید بزرگوار که به گفته رئیس بنیاد شهید دزفول، پدر و مادرش با چشم انتظاری و در حسرت دیدار «امیر» بار سفر بسته اند، با شهدا و آرمان های امام راحل تجدید بیعتی دوباره داشته باشند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۷
علی موجودی

بالانویس:

جشن تولد که حقیقی باشد ، میهمانان کادو می برند برای میزبان ، اما وقتی جشن تولد مجازی باشد دل میزبان خوش است به کامنت ها و نظرات میهمان ها.  پس منتظر هدیه هایتان هستم.

 

الف دزفول ! تولدت مبارک

 

 

چهار سال است که هر گاه از دود و دم شهر سینه ام تنگ می شود، پنجره می شوی برایم ، تا رو به شهدا بگشایمت و راحت نفس بکشم. نفس هایی پر از عطر بهشت.

چهار سال است که دلتنگی هایم را با تو مرور می کنم و دغدغه هایم  در تپش های تو جان می گیرد و جاری می شود.

چهار سال است که تصویر آدم هایی در تو نقش می بندد که «عند ربهم یرزقونند» و زمزم درد آدم هایی در تو غلیان می کند که «من ینتظر» هستند و «ما بدلوا تبدیلا»

چهار سال است که دست در دستان تو، در راه ثبت قصه ی عاشقی کبوترهای این شهر، پر به دیوار قفس می کوبم تا شاید آدم ها راه آسمان را گم نکنند.

چهار سال است که تلالو نوری که از تصاویر شهدای آن سوی پنجره ات متصاعد می شود را برخی نمی توانند تحمل کنند. یا عینک دودی می زنند و یا سعی در بستن این پنجره دارند. چون این نور دارد سیاه کاری هایشان را در ظلمت بی شهدا بودن رسوا می کند.  

چهار سال است که فرزندوار پرورشت داده ام و تو نیز به جبران زخم هایی که در این راه پر فراز و نشیب از خودی و بیگانه خورده ام ، از باب «و بالوالدین احسانا» بر من احسان می باری و  بر زندگی ام نور و کرامت و آرامش هدیه می دهی.

«الف دزفول»

ثمره ی چهار سال بغض و دغدغه هایم.

من با تو زیسته ام و زیستنم را معنا داده ای با آدم های مقدسی که در تو تصویر شده اند.

«الف دزفول»

 هر تصویرت را با ذره ذره وجودم ساختم و با واژه واژه ات بغض کردم و اشک ریختم.

من تو را برای خودم ساخته ام. تا هر بار مرورت کنم و یادم نرود آنانی را که خیلی ها از یاد برده اند.

دوستت دارم . خیلی. و وقتی می گویم خیلی، تو تمام خیلی های عالم را بریز روی هم ، تا برسی به خیلی من.

همدم تنهایی های من

«الف دزفول»

ای واژه واژه ات تفسیر بغض های رسوب شده در گلویم ، من به تو محتاجم.

وحالا همه حیرانند که چگونه می شود واژه هایی را که خود می نگارم را محتاج باشم ؟ و این همان رازی است که بین من و تو تا ابد خواهد ماند.

هر چند ندایی در دلم خبر از فراق می دهد. از فراق بین من و تو. از بسته شدن این پنجره. پنجره ای که هر بار دلتنگ شهدا می شوم، بازش می کنم تاعطر بهشت تنفس کنم.

 «الف دزفول»

دوستت دارم. به اندازه ی بی اندازه.

تولدت مبارک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۷
علی موجودی

 

علی آقا ! خسته نباشی! 

به بهانه ی تودیع دوست بزرگوارم ، علی آقای توحیدی از مسئولیت روابط عمومی فرمانداری دزفول

گاهی اوقات بین رفقای آدم برخی هاشان همیشه ماندگارند. چه کنارت باشند و چه کنارت نباشند.

با علی آقا از همان دوران کودکی در مسجد نجفیه آشنا شدم و در کنار قرآن و بسیج و جلسات بزرگ شدیم و هنوز که هنوز است هم به برکت قرآن با هم هستیم. علی آقا از همان رفقایی است که می گویند وقتی می بینی شان یاد خدا می افتی.

ساده و مخلص و  بی ریا. از همان ها که به معنای واقعی کار را برای خدا انجام می دهد. پر تلاش و سخت کوش و صادق. کسی که جز انجام کاری که به او محول می شود، کار دیگری ندارد. اهل باند و حزب و گروه نیست. آدمی کاملاً بی حاشیه و محجوب که به گمانم بسیاری از خلق و خوهایش شبیه به سبک زندگی شهدا و خصوصاً عموی شهیدش باشد و همین ویژگی هایش باعث شده است هنوز هم  با هم  از برادر نزدیک تر ارتباط داشته باشیم.

علی آقا چهار سالی می شد که  مسئولیت روابط عمومی فرمانداری ویژه دزفول را عهده دار بود و در این مدت شاهد بودم که خداییش زندگی اش را پای کارش گذاشت. تلاش ها و کوشش ها و  بدو بدوهایی که روز و شب نمی شناخت و وقتی می گویم روز و شب نداشت ، گمان نکنید که شعار می دهم. واقعا بارها و بارها می دیدم که وقت و بی وقت تلفن همراهش زنگ می خورد و مجبور می شد برود دنبال کار.

بارها و بارها شاهد بودم که مجبور می شد جمع های دوستانه و خانوادگی مان را ترک کند و برود دنبال کار و یا اتفاق پیش آمده و البته مخلصانه و محجوب کار می کرد و اهل ریا نبود و منم منم نمی کرد و مثل خیلی آقایان مسئول  نبود که تا یک کاری را که وظیفه شان هم هست انجام می دهند آن را در بوق و کرنا می کنند و در رسانه ها آنقدر منم منم می کنند و بنر و بیلبورد می زنند که دیگر حالت بهم می خورد.

در اخلاص علی آقا همین بس که پس از چهارسال تصدی این مسئولیت ، حتی نتوانستم یک عکس از او در دنیای گسترده مجازی پیدا کنم و عکس پروفایل واتساپش را برداشتم.

از اینکه فرماندار محترم علی آقای توحیدی  را از مسئولیت روابط عمومی فرمانداری تودیع کرده است بسیار خوشحالم. البته خوشحال برای علی آقا. چون می دانم پس از چهار سال  خودش و خانواده اش علی الخصوص همسر بزرگوار ایشان، رنگ آرامش را خواهند دید و فاطیمای عزیز و دوست داشتنی اش بیشتر می تواند رنگ بابایش را ببیند و البته بسیار ناراحتم که فرمانداری ویژه دزفول چنین نیروی مخلص، متدین ، پرانرژی ، سخت کوش ، متقی ، صادق ، مسئولیت پذیر ، بدون حاشیه ، ولایی و بسیجی را در این مسئولیت مهم از دست داده است.

بار دیگر به عنوان یک شهروند، از کلیه زحمات علی آقای توحیدی تشکر می کنم و برایش در هر مقام و مسندی که باشد آرزوی سربلندی و سرافرازی و سربازی در رکاب یار را دارم و می گویم : علی آقا! خسته نباشی!

امیدوارم جناب آقای مهندس آصفی از این نیروی ارزشی شهرستان در جایگاهی مناسب استفاده کند و برای برادر عزیزمان پور کیانی نیز آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که همانند برادر عزیزم توحیدی، پرتلاش و بدون حاشیه و به دور از نگرش های حزبی و گروهی  در راه تحقق منویات مقام معظم رهبری گام بردارد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۹
علی موجودی