الف دزفول

الف دزفول
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

بالانویس:

این متن را تیرماه 95 منتشر کردم. طولانی ترین پست الف دزفول که بیش از ده ساعت نگارش آن طول کشید و پس از انتشار، برخی آقایانی که به خود گرفته بودند و به خودشان شک که نه! یقین داشتند، به شدت مرا مورد عنایت قرار دادند!!!

شاید در طولانی ترین شبهای سال ، مرور مجدد طولانی ترین متن الف دزفول ، خالی از لطف نباشد. منتظر لطف و عنایات مدیران محترمی هستم که به جای اینکه تلنگر بخورند، دنبال خط و نشان کشیدن و پیچاندن گوش و شکستن قلم و مهرزدن بر دهان ها هستند!

 

 

به سبک اهل بیت(ع) و طبق وصیت شهدا مدیریت کنید

صریح و بی پرده ، برای مسئولین و مدیران شهرم ، در این روزهایی که مردم همه جوره گرفتارند

 

روزگار غریبی است. بسیاری از آدم ها دارند سر و دست می شکنند برای پست و مقام و مسئولیت و میز و بهتر بگویم برای قدرت. بدون اینکه نگاهشان و نیت شان و خیالشان به دنبال آسودگی و آسایش مردمی باشد که ولی نعمتشان هستند. روزگار علم بهتر است یا ثروت گذشته است و روزگار «قدرت» فرا رسیده است. چرا که اگر کسی به «قدرت»برسد هم ثروت را برایش به دنبال دارد و هم  گواهینامه ی هر عِلم دلخواهی را با ثروتش خواهد خرید.

این وسط برخی آقایان به لطف «میز» انگار همه چیز را فراموش کرده اند و به تعبیر قرآن  به «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» رسیده اند که برایشان هم «لا یسمعون » را به دنبال داشته است و هم «لایبصرون» را و ظاهراً « لَا یَرْجِعُونَ » 

 

این روزها خیلی ها، بیخیالِ مشکلات و گرفتاری های مردم ، سرخوش از قدرت مقام و مسئولیتشان روزگار می گذرانند و بیخیالِ خون شهدا و مسئولیتی که در قبال مردم دارند ، چسبیده اند به میز و همینکه جیب خودشان همیشه پر است و طیف و جناحشان را راضی نگه داشته اند، برایشان کافی است.

اگر کسی دو کلام هم حرف حساب زد بهشان، از جایگاه قدرتشان با تهدید و تهمت و فشار ، دهانت را می بندند تا پاپیچشان نشوی در راهی که دارند به اشتباه می روند و «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ» برایشان مصداق ندارد.

به همین دلیل، امروز آمده ام که نه از زبان خود که هم از زبان شهدا و هم از زبان اهل بیت(ع) با مسئولین شهرم سخنی داشته باشم تا شاید!، تأکید می کنم ، شاید!! تلنگری باشد برای یادآوری و مرور مفاهیم و معناهایی که خیلی هاشان فراموش کرده اند. امروز آمده ام تا سخن بگویم، برای همه ی مدیران و مسئولین شهرم ، از هر طیف و جناحی، با هر فکر و عقیده و اعتقادی،  با هر کس که نام مدیر و مسئول را در پیشوند نام خویش دارد و همه از باب تذکر است و یادآوری و شاید گفتن مطالبی که بدان آگاه نیستند و شاید! مشغله های کاری اجازه نمی دهد که مروری کنند بر این مطالب مهم و سخنان ارزشمند و اگر می دانند هم اتمام حجتی باشد، هم برای ما که گفتیم ، هم برای آنان که نشنیدند و عمل نکردند.

 

برادران و خواهران مسئول!

بدانید که مقام و مسئولیت در این شهر را مدیون 2600 انسان آگاهی هستید که روزی برای امنیت و آسایش همنوعان خود و برای حفظ ناموسشان ، از جان گذشتند. مدیون مادران و پدران داغداری که امروز تنها سهمشان از شما مجوز یک مزار در قطعه صالحین شهر است. مدیون مردمی که شهرشان را زیر موشکباران های عراق ترک نکردند و مقاومت کردند برای امروزِ شماهایی که اکنون در امنیت کامل پشت میز ریاست بنشینید و آیا معرفت و غیرت حکم نمی کند که عامل به وصایای این شهدا باشید و خادم این مردم قهرمان و نجیب؟

شهدایی که رفتند و از ما فقط پیمودن راهشان را خواستند، نه بیشتر، اما امروز عمل به وصایای شهدا را از بسیاری از شما نمی بینیم. نه در عمل که گاه در حرف هم ارزشی برای ارزش ها و آثار آن سال های حماسه و ایثار قائل نیستید و مگر نه وصیت شهدا ، لازم الاجراست؟

 

برادران و خواهران مسئول!

شهید بزرگوار «شهید حسین خبری» در وصیتش نوشت : «مسئولین! هرکسی که میخواهد باشد!مواظب باشید که ریاست میدان آزمایش افراد است.امام علی(ع).  بی تعارف می گویم هر کسی لیاقت ندارد، نباید مسئول باشد. هر کس می بیند تقوای ضعیفی دارد ، باید خودش کنار برود، یا اینکه او را به اندازه ی تقوایش مسئول کنید. هر کس تقوا دارد باید مسئولیتش بیشتر باشد.»

آیا مسئولیتی که دارید به اندازه ی تقوایتان هست ؟ آیا تا کنون به این اندیشیده اید؟ به جمله ی این شهید عارف 16 ساله؟ به خواسته ی این شهید عزیز که دقیقاً مطابق فرمایش اهل بیت (ع) است؟  آیا امروز هر کس مسئولیت بالاتری در شهرمان دارد ، تقوایش مضاعف بر دیگران است؟ آیا ملاک تقوا در واگذاری مسئولیت ها رعایت می شود؟ یا نمی شود؟ و یا اگر مسئولیتتان به اندازه ی تقوایتان نیست، حاضرید کنار بروید و مسئولیت را واگذار کنید به یک فرد متقی تر از خودتان؟

 

برادران و خواهران مسئول :

شهید بزرگوار «شهید حسین بیدخ» در وصیتش نوشت : « از اینکه فرداها این همه خون برادرانم که نوید دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از یاد رَوَد بیمناکم. از اینکه فرداها به ضعیفان نَرِسَند، ثروتمندان  مالکان زمین شوند، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند، شهیدان از یاد رفتگان شوند و خون شهیدان به استهزاء گرفته شود، زندگی در آن دنیا برایم تار میشود .»

امروز همان فردایی است که «شهید بیدخ» وعده داد. شما به عنوان یک مسئول در حکومت اسلامی، خون «حسین بیدخ» و رفقای شهیدش را در عمل فراموش نکرده اید؟ در سبک مدیریت و تکنیک های ریاست شما، خواسته های شهدا نقشی دارند؟ در سازمان و سیستمی که مدیریتش را دارید خون شهدا به استهزاء گرفته نشده و وصایا و ارزش هایی که شهدا برایش جان دادند، هنوز زنده هستند؟ در جایگاه و مقام خود دغدغه ی مستضعفان و ضعیفان و دردکشیدگان را دارید؟  آیا تا کنون به این حرف ها اندیشیده اید؟ آیا تا کنون دغدغه ی چنین دغدغه هایی از شهدا را داشته اید؟

شهید بیدخ می فرماید :« برادر، رفتن ما رفتنی برای حرکت توست . برادر ، میروم تا تو بیائی ، این راه اگر بی یاور بماند زندگی را از من دزدیده ای». آیا اندکی با خود اندیشیده اید که دزدِ زندگی حسین هستید یا نیستید ؟ آیا اندیشیده اید که راهش را رفته اید یا نرفته اید؟ و مگر او نخواسته که شما حرکت کنید در راهی که او برایش جان داد! و اگر نرفته اید بدانید آن روزی که با حسین و رفقای شهیدش سر و کارتان خواهد افتاد « یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ » است. پس ثانیه هایی را تفکر کنید در این جملات آسمانی حسین!

 

برادران و خواهران مسئول!

وضعیتی را که با سبک مدیریت خود برای شهر ساخته اید و روزگاری را که بر مردم  دارد می گذرد، در «ولنگاری فرهنگی»، در بی حجابی ،در فاصله گرفتن در انواع ارزش های اسلامی ، 35 سال پیش شهید بیدخ پیش بینی کرد و نوشت : « با رفتنم از دردی بزرگ بر خود می نالم. حس می کنم فرداها ، در راه ها وقتی زمان گذشته را از یاد می برد و آینده فراموشکده ی گذشته می شود شهیدان از یاد می روند .»

بیایید و ببینید در دردی که سالهاست به جان حسین افتاده است، چقدر سهیم هستید. چقدر عملکرد شما در دلنگرانی های شهدا نقش داشته است؟ و خداییش به فکر اصلاح امور هستید یا نیستید ؟ یا فقط صندلی را عشق است و تداوم قدرت را؟

 

برادران و خواهران مسئول :

«شهید علیرضا خراط نژاد» در وصیتنامه اش نوشت : «من از مسئولین شهرمان (دزفول) می خواهم که طبق قوانین قرآن با مردم رفتار کنند و دست به اموال بیت المال نزنند به نیتی دیگر و تبعیض بین مردم قائل نشوند وبدانند که هر چه دارند از این خون ها دارند خون هایی که در راه خدا ریخته شده. خونهایی که با آن باید اسلام در سر تا سر جهان سر افراز باشد و بدانند که هر خیانتی به این مملکت کنند در آخر باید جواب گو باشند.»

چنین کردید؟ طبق قوانین قرآن با مردم رفتار کردید؟ بیت المال برایتان «مال البیت» شد یا نشد؟ بین آنان که سر و کار مشکلشان با شما افتاد تبعیض قائل شدید یا نشدید؟ رابطه بازی کردید یا ضابطه مند بودید؟ تا کنون اندیشیده اید که «شهید خراط» دارد از خیانت حرف می زند و ممکن است روزی هر یک از شما مجبور باشد که پاسخگوی خیانت باشد؟ و شما گمان نکنید خیانت واژه ی بزرگ و دور از ذهنی است که شما از آن فاصله دارید و مُبرای از این اتهام که خیانت هر لحظه ممکن است در عملکرد یک مدیر شکل بگیرد. در ادامه ی کلام برایتان مصادیقی از خیانت را از کلام معصوم خواهم گفت تا کمی بیشتر بیاندیشید و جرمی را که برای خائن در کلام مولای متقیان تعیین شده است، مرور کنید.

 

برادران و خواهران مسئول :

«شهید علی آخوند رجب» در وصیتنامه اش نوشت: «بدانید شهدا بخون غلتیدند تا نظام اسلامى و الهى ایجاد گردد. پس اگر در این جهت کوچکترین سهل‌انگارى از هر کسى صورت گیرد، فردا روز قیامت باید جوابگوى این همه شهیدان باشد. برادران! وظایف شما بسیار سنگین است و همه ی شهدا، شاهد و ناظر اعمال، رفتار و کردار شما هستند .»

دوربین فیلم برداری خدا و چشم بیدار شهدا را ناظر می بینید بر عملکردتان؟ بر تصمیم هایتان؟ مراقب هستید « سهل انگاری» نکنید؟ مراقب هستید حقی ناحق نشود؟ مراقب هستید کسی مظلوم واقع نشود؟ مراقب هستید اشک یتیمی برگونه جاری نشود؟ مراقب هستید مردی شرمنده ی زن و بچه اش نشود؟ مراقب هستید بیماری به دلیل فقر راهی قبرستان نشود؟ و هزاران درد و مصیبیت دیگر که مردم امروز بدان دچارند و کمرشان زیر بار آن خم شده است. همه ی این ها به سهل انگاری مدیران در نظام اسلامی برمی گردد و به اینکه بجای رسیدگی به امور مردم ، درگیر باند و حزب و جناح بازی شوند و رضایت بالادستی های حزبشان بر رضایت مردم اولویت گیرد.

 

برادران و خواهران مسئول :

«شهید مجید طیب طاهر» در وصیت نامه اش نوشت :« درباره ی مظلومیت شهدا می گویم. آنها رفتند از یک سو خوشحال که به کمال رسیدند و از سوی دیگر نگران که آیا کسی پا روی خونشان نمی گذارد؟ پس بدانید ای مردم که شهدا با بعضی از شما خون دل خوردند و همچون شمع سوختند و صحبتی نکردند . اما بدانید در روز یوم الحساب از شما سوال می کنند که در مقابل خون گرانمایه ی شهدا چه کردید ؟»

عجب دانسته راه خود را به سمت آسمان پیمودند این شهدا، با علم به اینکه پس از آنها چه خواهد شد و خداییش چرا باید شهیدی در اوج شادی اش از وصال، خون دل بخورد از درد اینکه کسی در آینده راهش را نرود و بگوید که روزی سر راهتان را خواهم گرفت؟ به نظر شما نباید این اتمام حجتِ «شهید طیب طاهر» را جدی گرفت؟  اینکه کسی تصمیم بگیرد « نباشد » تا تو «باشی» و تو به پاس این ایثار حتی حاضر نباشی راهش را بروی؟ و تکیه بزنی به یک صندلی امانتی که پس از تو معلوم نیست سهم که باشد و بخاطر آن صندلی ، کار بجایی برسد که شهیدی با آن هم رتبه و جایگاه نزد خداوند، بگوید سر راهت را خواهم گرفت؟ به این سخنان اندیشیده اید؟ ترسی ندارید از این اتمام حجت های شهید طیب طاهر و شهدای دیگر ؟

 

برادران و خواهران مسئول :

شهید « محمود صدیقی راد » سی و چند سال پیش از امروزمان خبر داد که: « وقتی آن روز فرا رسید و شما از یاد بردید که حوالی شهیدآباد هم رفیقی دارید. هر گاه که خواستید از جاده روبروی گلزار رد شوید ، از توی ماشین دستی بلند کنید و برایم فقط یک بوق بزنید! همین! من آن بوق را بجای فاتحه از شما قبول می کنم! »

آیا این بوق را زده اید؟ یا نزده اید؟ چه طعنه ای زده است این شهید عزیز و چه مظلومانه وصیتی کرده است. یک بوق! فقط یک بوق که شاید با آن بوق برخی ها به خود بیایند و دل بکنند از جاه و مقام و پست و مسئولیت و میزی که راه شهدا و نام شهدا و یاد شهدا در آن نقشی ندارد و البته برخی نه به بوق که به بمب هم بیدار نمی شوند!. چه طعنه ای زده است این شهید که شاید با بوق برخی ها یادشان بیاید که مسئولیت  و مدیریت جایگاه خادمی مردم است نه جایگاه تجمیع قدرت و ثروت. چه طعنه ای زده است این شهید عزیز که برخی ها یادشان بیاید این مسئولیت و مقام را مدیون خون این بچه ها هستند و فراموش نکنند این حقیقت را و البته که این روزها فراموش کرده اند.

 

برادران و خواهران مسئول :

هنوز بگویم؟ این ها قطره ای از دریای خواسته ها و وصایای ماندگار شهدای شهرمان بود که مرور کردید. همانان که آسایش امروز من و شما از پریشانی دیروز آنان است و قول دادیم که راهشان را بپیماییم و و البته که امروز این پیمان را شکسته ایم.

این ها همه حرف شهدای شهرمان دزفول است. دزفول. همان شهری که به گفته امام خمینی(ره) دینش را به اسلام ادا کرد و البته، امروز به یُمن درایت مدیرانش، از آن روزهای حماسه و ایثار فرسنگ ها فاصله گرفته است.

 

برادران و خواهران مسئول :

و مگر نه امام عزیزمان فرمود: «پنجاه سال عبادت کردید، خداوند قبول کند یک روز هم یکی از وصیت نامه ها را بگیرید ومطالعه کنید و تفکر کنید.»

آیا روزی یکی از این وصایا را دستتان گرفتید؟ مطالعه کردید؟ تفکر کردید؟ دیگر عمل کردنش را نمی پرسم که جوابش از روز برای مردم روشن تر است که اگر در شهری وصایای شهدا عمل می شد ، وضعش این نبود.

 

برادران و خواهران مسئول :

آیا همین چند جمله از شهدا کافی نیست که یک مدیر راهش را بشناسد و مسیری را که در راه خدمت به خلق باید بپیماید به وضوح ببیند و از حاشیه ها و بیراهه های در مسیر فاصله بگیرد؟ اما به گمانم برخی از حضرات نه اعتقادی به امام دارند و نه به انقلاب و لابد به شهدا هم معتقد نیستند و میزو مقام را ثمره تلاش و شایستگی و تخصص خود می دانند و البته سهم و حقشان از انقلاب و نظام.

حال اگر چنین باشد آیا این عزیزان به اهل بیت(ع) هم معتقد نیستند؟ به حدیث های منقول از این بزرگواران که بزرگترین سرمایه ی مسلمانان در کنار قرآن است هم معتقد نیستند؟ یا معتقد هستند و برای خود کلاه شرعی بافته اند؟

پس بگذارید مسئولیت و مدیریت را از زبان اهل بیت (ع) هم مرور کنیم.

 

برادران و خواهران مسئول :

بارها و بارها شنیده اید و بارها هم خودتان در منبررفتن هایتان برای مردم گفته اید که مولای متقیان ، امام علی(ع) ، حکومت را از آّب  بینی بز [1]، از استخوان خوک در دست جزامی [2] و از برگ جویده ای در دهان ملخ [3] هم بی ارزش تر می دانست. آیا شما هم به عنوان یک مسئول و مدیر، میز و مقامتان چنین جایگاهی برایتان دارد؟ و اگر ندارد چگونه مدعی پیروی و دوستی ایشان هستید، بدون اینکه عامل به سخنان و تفکراتش باشید؟ و اگر مقام را چنان می بینید که مولا می دید، چرا نشانه هایش در عملکرد بسیاری از شما مشخص نیست؟ یا هست و ما چشم بصیرت دیدنش را نداریم؟

 

برادران و خواهران مسئول :

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: « اگر کسی مسئول عده ای از مسلمانان گردد در حالی که می‏داند در بین مسلمین‏فردی شایسته تر از او وجود دارد پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود.[4] » آیا زمانی که کاندید یک مسئولیت شدید یا زمانی که بار یک مسئولیت را قبول کردید و مدیریت را پذیرفتید، آگاه بودید از این مسئله؟ از اینکه اگر فردی شایسته تر از شما وجود دارد، فردی که شایستگی اش هم در تخصص و هم در تقوا و تعهد از شما افزون تر است، پذیرفتن مسئولیت توسط شما، سه نوع خیانت به دنبال دارد؟ خیانت به خدا، خیانت به رسول خدا و خیانت به مردم؟ آیا واقعاً یقین کردید که باتقواتر و افضل بر شما کس دیگر نیست؟

و همین جاست که حرف «شهید خبری» مصداق پیدا می کند در اینکه به اندازه ی تقوایتان مسئولیت بگیرید و زمانی که «شهید خراط نژاد» هم از خیانت گفت، تذکر دادم که برچسب خائن گرفتن در حکومت اسلامی با کوچکترین سهل انگاری هم لایق فرد خواهد شد. پس مراقب باشید.

 

برادران و خواهران مسئول :

امام رضا(ع) فرمودند: «زیانی که دو گرگ گرسنه به گله گوسفندی بی چوپان می زنند از زیان ریاست طلبی در دین مسلمانان بیش تر نیست. [5]» آیا مراقب این هستید که گرگ ریاست طلبی، گله ی آسایش و آرامش و زندگی مردم را تکه پاره نکند؟  و اگر در پی ریاست طلبی نیستید ، پس این همه مردم را بی خیال شدن و مصلحت مردم را فدای مصلحت باند و حزب و گروه و جناح کردنِ  بسیاری از شما برای چیست؟

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) فرمودند :« بذل و بخشش کارگزاران از بیت المال، ظلم و خیانت است.[6]» پس این حرف و حدیث هایی که در گروکشی ها و افشاگری ها و بگم بگم ها ، نقل محفل رسانه ها می شود و خبر از بیت المالی دارد که به دور از قانون و قاعده و شرع ، در راه هایی غیر از راه قانونی و شرعی خود خرج شده است چیست؟ آیا به مصداق کلام امیر مومنان خیانت نیست ؟

 

برادران و خواهران مسئول :

داستان «مدعم» را شنیده اید ؟ مدعم، از خدمتکاران پیامبر (ص) در یکی از جنگ ها، همراه وی بود. او، در آن جنگ، به تیر دشمن شهید گشت. مسلمانان، کنار پیکر او گرد آمده، می گفتند: بهشت بر تو گوارا باد! ولی پیامبر (ص) سخنی نمی فرمود و خشمناک به نظر می رسید. حاضران، علت خشم را نمی دانستند که ناگهان پیامبر (ص)  فرمودند: نه هرگز، سوگند به خداوندی که جان محمد در دست اوست، روپوش او هم اکنون وی را در میان آتش شعله ور خود می سوزاند، چون او، آن روپوش را روز خیبر برداشت و آن را جزو غنایم به حساب نیاورد، آتش بر او شعله‌ور خواهد شد.[7]

آیا چنین حساس و با دغدغه مراقب بیت المال مسلمین هستید که سرنوشتی چون مدعم نداشته باشید؟ شهید هم که باشید، حساب بیت المال قصه ی دیگری دارد و ممکن است باعث باران آتش شود برایتان! دیگر داستان عقیل را هم که نیازی به گفتن نیست. همه از بر هستید. اما آیا در عمل هم چنان می کنید ؟

 

برادران و خواهران مسئول :

رسول خدا (ص) فرمود: «کسی که متولی کاری از کارهای امت من شود و همان طور که برای خود دل می سوزاند برای امت من دل نسوزاند و خیر خواهانه و با تلاش برای آنان قدم بر ندارد، خداوند در قیامت او را با صورت در آتش می اندازد[8]

آیا شما هم همانطور که دغدغه دریافت حقوق های میلیونی تان را سر ماه دارید، دغدغه ی حقوق های چندصد هزارتومانی کارگران و کارمندان خود را دارید که شرمنده ی خانواده هایشان نشوند؟ آیا همانطور که گره گشایی می کنید از کار اقوام و خویشان و دوستان ، همانگونه که کار خویشاوندان و آشنایانتان را راه می اندازید، برای مشکلات سایر مردم هم دل می سوزانید و گره گشایی می کنید؟ و یا از قاعده ی « امروز برو فردا بیا » مدد می گیرید و درب اتاقتان به روی مردمی که پارتی ندارند بسته است و تا کسی آشنایی ندهد تحویلش نمی گیرید؟ پس اگر متولی کارهای امت پیامبر شده اید ، مراقب باشید که خداوند برای روزقیامت مدیران کاهل و رابطه مند چه وعده هایی داده است.

 

 برادران و خواهران مسئول :

رسول خدا (ص) فرمود: « هر کس از مسلمانان کارگزاری را [بر مسئولیتی] بگمارد، در حالی که می داند در میان مسلمانان، از او شایسته تر و داناتر به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد، بی تردید به خدا و پیامبر او و جمیع مسلمانان خیانت کرده است[9]

و همچنین می فرماید :« هر کس جوانی را به حکومت جمعی بگمارد در حالی که فردی در بین آن جمع‏وجود دارد که بیشتر مورد رضای خداست به خداوند خیانت کرده است.[10]»

شنیده اید ؟ واقعا این احادیث را شنیده اید ؟ آیا زمانی که بسیاری از شما، فرزندان خود و فرزندان خویشاوندان خود را به استخدام درآوردید ، یقین داشتید که شایسته تر از آنان به قرآن و سنت وجود دارد یا نه ؟ یا یقین کردید فرزندان خودتان نهایت تخصص و تعهد هستند ؟

اگر آری که مبارکشان باشد و اگرنه پس چگونه شغلی را تقدیمشان کردید که حق جوانان دیگر بود؟ و این کار طبق روایت پیامبر مصداق خیانت نیست؟

جوانان شایسته ای که هم در تخصص بهترین ها هستند و هم در تعهد و فقط به جرم اینکه فرزند شما نیستند و یا به اتهام اینکه خویشاوندی با شما ندارند ، باید یا بروند فلافل بفروشند و یا با وانت کنار خیابان میوه فروشی کنند. آن هم اگر بساط نان حلال درآوردنشان را جمع نکنید.

و مگر نشنیدید و ندیدید که امام علی (ع) به مالک اشتر گفت : « کارگزاران دولتى را از میان مردمى با تجربه و با حیا، از خاندان هاى پاکیزه و با تقوى، که در مسلمانى سابقه درخشانى دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامى تر، و آبرویشان محفوظتر، و طمع و روزى شان کمتر، و آینده نگرى آنان بیشتر است» و آیا شما این ملاک ها را در استخدام هایتان رعایت کردید؟ و لطفاً بفرمایید کجای تاریخ گفت که فرزندان خود را بدون آزمون و گزینش و مصاحبه برای تصدی پست ها انتخاب کنید و این وسط، درد، زمانی به اوج خود می رسد که مدیری چنین کاری می کند که در منبرها و تریبون ها خودش این روایات را برای ملت می خواند و قیافه ای به ظاهر متشرع می گیرد.

 

برادران و خواهران مسئول :

شنیده بودید که امام علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرمود : « در کارهاى کارگزارانت اندیشه و تأمّل کن و پس از آزمودنِ آنها ، ایشان را به کار گمار و به صرف جانبدارى یا علاقه به کسى او را عهده‏دار کارى مکن ؛ زیرا این دو ، کانونِ انواع ستم و خیانت است . کارگزاران خود را از میان افراد با تجربه و آبرومند و خاندان‏هاى‏نیک و خوشنام‏و پیشگام در اسلام انتخاب کن.» هان؟ شنیده بودید ؟

پس چرا در کانون خیانت قرار گرفتید و بدون آزمودن نیروها و بدون یقین به تجربه شان و پیشگامی خانواده هایشان در اسلام و فقط به صرف اینکه فرزندان و دوستان و آشنایانتان هستند در امورات مختلف شهر به کار گماردید؟ آیا طبق سخن امام علی(ع) این مصداق خیانت و ظلم و ستم به سایر جوانان متعهد این شهر نیست؟

 

برادران و خواهران مسئول :

از اینجای داستان به بعد را بیایید با نامه ی امام علی(ع)  به مالک اشتر نخعی دنبال کنیم زمانی که او را برای فرمانداری مصر برگزید و مگر نه هر مسئول و مدیری در حکومت اسلامی باید خودش را مالک اشتری بداند که از طرف ولی مسلمین برای اداره ی مسئولیت انتخاب شده است و باید عمل کند به این سطرهای نورانی.

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) به مالک فرمود : « و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین واگذار مکن ، و به گونه اى با آنان رفتار کن که قراردادى به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند »

آیا شما در مدیریت و مسئولیتتان چنین کرده اید که قراردادی به سود خودتان و سود اطرافیانتان  منعقد نشود؟ یا دقیقاً عکس این اتفاق را رقم زده اید؟ اندکی بیاندیشید و ببینید که اگر خلاف دستور امامتان رفتار کرده اید، می توانید روزی پاسخوی او باشید و پاسخگوی مردمی که با این رابطه بازی ها حقشان پایمال شده است؟

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) به مالک فرمود : « گر چه اجراى حق مشکلاتى براى نزدیکانت فراهم آورد، تحمّل سنگینى آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز » شما نیز بیاد قیامت چنین کردید؟ یا نقد را به نسیه فروختید تا رضایت حزب و باند و گروه را فراهم کنید و به تبع آن ثبات میز و مقام را و بی خیال قیامت موعود شدید؟ پس بیاندیشید و مراقب باشید.

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) به مالک فرمود :« مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوى هستى امتیازى خواهى از امورى که بر همه روشن است، غفلت کنى، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولى، و به زودى پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده را از تو باز مى گیرند.» آیا شما از مقام و منصبتان امتیازی نگرفته اید؟ نانی را که باید در کاسه ی دیگران می گذاشتید در کاسه ی خودتان نگذاشته اید با این استدلال که سهمی دارید از انقلاب و سهمی دارید از نظام و دولت؟ بیاندیدشید که گرفتار سرپیچی از این دستور مولایمان نشده اید؟

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) به مالک فرمود :« بخشى از بیت المال، و بخشى از غلّه هاى زمین هاى غنیمتى اسلام را در هر شهرى به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا براى دورترین مسلمانان همانند نزدیک ترین آنان سهمى مساوى وجود دارد و تو مسئول رعایت آن مى باشى. مبادا سر مستى حکومت تو را از رسیدگى به آنان باز دارد»

آیا شما به اوضاع قشر ضعیف جامعه اندیشیده اید؟ اوضاع افرادی که دیگر با سیلی هم نمی توانند صورتشان را سرخ نگه دارند! یا خوش خیال از اینکه کمیته ی امدادی هست و چندتا صندوق و بنیاد خیریه بی خیالشان شده اید؟ هر کدامتان ، در هر پست و مسئولیتی باید دین خود را به قشر مستضعف ادا کند و به قلمی یا قدمی یا درمی کمک حالشان باشد. خودتان بهتر می دانید که در این فشار اقتصادی که قشر متوسط جامعه را هم دارد پِرِس می کند ، افرادی هستند که دخلی ندارند که بخواهد با خرجشان بخواند یا نخواند. چه کرده اید برای مستضعفین، برای فقرا و مگر نه تاکید بسیاری از شهدا هم در وصایایشان همین بود و اصلا ً مگر نه به قول امام خمینی(ره) « صاحبان اصلی این انقلاب پابرهنگان و محرومانند»مگر نه امام خمینی(ره) فرمودند : « این پایین شهری ها و این پابرهنه ها این ها ولی نعمت ما هستند، اگر این ها نبودند ما یا در تبعید بودیم یا در حبس بودیم یا در انزوا؛ این ها بودند که همه ما را از این مسائل نجات دادند ... اگر تا آخر عمرمان به این ها خدمت کنیم نمی توانیم از عهده خدمت این ها برآییم »

پس کجایند مسئولینی که مدام از امام و انقلاب دم می زنند ، اما به خواسته هایش پایبند نیستندو خودشان چون اشراف زندگی می کنند؟ بدون اینکه دغدغه ی این قشر ضعیف را داشته باشند.

 

برادران و خواهران مسئول :

امام علی(ع) به مالک فرمود :« هرگز انجام کارهاى فراوان و مهم عذرى براى ترک مسئولیّت هاى کوچک تر نخواهد بود. همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روى بر مگردان، به ویژه امور کسانى را از آنان بیشتر رسیدگى کن که از کوچکى به چشم نمى آیند و دیگران آنان را کوچک مى شمارند و کمتر به تو دسترسى دارند.»

چنین می کنید؟ حرف آدم هایی را که پناه و پارتی ندارند گوش می کنید؟ تحویلشان می گیرید؟ به درد و دلشان  بها می دهید؟ اصلاً بهشان مَحل می گذارید؟ به دفترتان راهشان می دهید یا به ترفند و بهانه هایی متعدد ردشان می کنید؟

دفترتان همانگونه که بر روی ثروتمندان و فرزندان مدیران و مالکان زمین و کارخانه داران و . . . باز است به روی آدم هایی هم باز است که گره هایی کوچک، مشکلاتی بزرگ را برایشان فراهم آورده است ؟

 

برادران و خواهران مسئول :

هم در کلام شهدا و هم در کلام اهل بیت(ع) مصداق های خیانت در عملکرد مدیران و مسئولین به وضوح مطرح است و آدم به راحتی می تواند در دام این خیانت ها قرار گیرد و خائن محسوب شود، پس مراقب باشید.

و شما خودتان خوب می دانید اگر کسی مسئولی را برای انجام یکی از مصادیق خیانت، خائن خطاب کرد، چه بلایی بر سر آن بیچاره خواهند آورد و خدا می داند که چگونه از آن مسئول پاسخ خواهد گرفت، در صورتی که حرف حقی زده است. اما بدانید که امام علی (ع) در همان نامه 53 نهج البلاغه به مالک، جرم خیانت را چگونه مطرح می کند :

« از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکى از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهى قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن، و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خوار دار، و خیانتکار بشمار، و طوق بد نامى به گردنش بیفکن»

این است جرم خیانت به مردم که در نهج البلاغه آمده است. هم تازیانه ، هم رد اموال ، هم خوار و خفیف کردن خائن و هم بدنام کردنش در بین مردم. هر چند این روزها این حکم برای خائنین به مردم اجرا نمی شود، اما یقین بدانید که قیامت را نمی شود مثل قانون های دنیا دور زد. قانون های خدا چنان محکم و قاطع اجرا خواهد شد که «وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً.»  و به قول «شهید بیدخ» دوربین فیلم برداری خدا در دستهای فرشتگان در حال فیلمبرداری از اعمال و رفتار شماست و همه چیز ثبت و ضبط می شود.

قانون های قیامت مثل قانون های دنیایی نیست که برخی با قدرت و ثروتشان  دورشان بزنند و مثلاً کارت پایان خدمت بخرند و با مدارک غیر مرتبط با پشتوانه ی قدرت پدر استخدام شوند و در فیش هایشان مبالغی باشد که زیرسِبیلی برای نورچشمی ها رد می شود و تازه مالیاتش را هم ندهند و وام های کلان بی بهره و کم بهره بگیرند در حالی که مردم دیگر به هیچ یک از این اولویت ها نمی توانند دسترسی داشته باشند.

آنجا خداوندی حاکم است و قوانینی که اصلاً نمی شود پیچاندش و آنجا همان مرصاد و گلوگاهی است که مظلوم به ظالم خواهد خندید.

 

برادران و خواهران مسئول :

بیایید تا زمان هست ، تا موهبت عمر باقی است به سبک اهل بیت(ع) و به سبک وصیت شهدا مدیریت کنید و مسئولیت تان را انجام دهید. همه ی مدیران و مسئولین شهر دست به دست هم بدهید و فارغ از مسائل جناحی و باند بازی های معمول، تمام هم و غمتان رفع مشکلات مردم باشد و درگیر هیچ حاشیه ای نشوید.

به فکر اشتغال جوانان باشید و ازدواجشان. به فکر ارتقای فرهنگ دینی و مذهبی شهری که سابقاً نامش دارالمومنین بود. به فکر فقرا و مستضعفانی که در کار و زندگی شان گیر کرده اند. به فکر دختران عفیف و نجیبی که به جرم یتیمی و نداری ، نمی توانند ازدواج کنند. به فکر بیمارانی که زیربار فشار خرید دارو و هزینه های درمان دارند له می شوند. به فکر پدرانی که شب ها شرمنده ی زن و فرزند به خانه برمی گردند. به فکر شکم هایی که با واژه ی سیر شدن بیگانه اند.

به فکر مردم باشید و دغدغه تان گره گشایی از مشکلات مردم باشد ، نه رضایت بالادستی های حزب و باند و جناحتان که ثمره ی این بی خیالِ مردم بودن بر اساس احادیث ذکر شده جز خیانت نخواهد بود.

 من به عنوان یک معلم، چقدر جوانان را به توکل بر خدا رهنمون باشم، اما بی خدایی بسیاری از مسئولین و مدیران در رابطه بازی ها و پارتی بازی ها، جوانان را علاوه بر بی انگیزه شدن در درس و زندگی ، به خدا هم بی اعتماد کند و قدرت های دنیایی را ماورای قدرت خدا ببینند.

 

برادران و خواهران مسئول :

مراقب باشید ، برخی رابطه بازی ها و حزب و گروه بازی ها و زیرپا نهادن شایسته سالاری ها ، خدا و اعتماد به خدا را از جوانانمان نگیرد که اگر چنین شود و جوانی به خاطر فشارهای روحی و روانی ناشی از مسائل اقتصادی و اجتماعی به خداوند پشت کند و رو به گمراهی نهد ، مصداق فرموده ی امام صادق (ع) خواهید بود که « هر که او را از گمراهى بسوى هدایت بردگویا او را زنده کرده و هر که او را از هدایت بسوى گمراهى برد، گویا او را کشته است [11]

و بیاد بیاورید آیه ی قرآن را که « مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِیعًا [12]»

و در آخر دوباره تأکید می کنم که به سبک اهل بیت(ع) و به سبک وصیت شهدا مدیریت کنید. من یک معلم ساده بیشتر نیستم و آنچه از دست من برآمد و در توانم بود ، یادآوری این مسائل به شما برادران و خواهران بود. تکلیف من در گفتن بود و اینکه آنچه را که گفتم در زندگی خویش پیاده کنم. شما را دیگر نمی دانم. خداوند در قرآنش به ما آموخت که : «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً » و من امروز راهی را که شهدا و اهل بیت تذکر داده بودند تذکر دادم. می خواهید بپذیرید و می خواهید نپذیرید.

 و در آخر این جمله از وصیت شهید حسین بیدخ را می آورم که :«برادر! داستان قیامت داستانی حقیقی است. اگر نمی دانی، سعی کن بدانی، اگر می دانی، سعی کن ببینی و اگر می بینی، سعی کن عمل کنی. فردا دفترچه اعمالت را جلویت باز می کنند و تو چیزی نداری، پاسخی نداری ! جز یک کار! افسوس! افسوس! افسوس بر عمری که گذشت!در کودکی بازی ، در جوانی مستی! در پیری سستی ! پس کی خداپرستی »

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته و من الله التوفیق

 


[1] خطبه3 نهج البلاغه

[2] کلمه قصار 236

[3] خطبه 224 نهج البلاغه

[4] لحیاة با ترجمه احمد آرام، ج‏2، ص: 586

[5] بحار الأنوار، ج 73، ص 145

[6] غرر الحکم، ص 343

[7]  المغازی، ۲/۶۷۳

[8] تاریخ بغداد، ج 8، ص 472

[9] جامع الصغیر، ج 1، ص 455

[10] بحار الانوار ج23 ص75

[11] اصول کافى ج : 3 ص : 299 روایة :1

[12] سوره مائده،آیه 32

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۹
علی موجودی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی