الف دزفول

الف دزفول
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

بالانویس1:

داشتم برای روز جانباز مطلب می نوشتم که خبردار شدم پدر شهیدان عبدالحسین و عبدالحمید خبری به فرزندان شهیدش پیوسته است. کسی که حسینش را با دست های خودش داد دست خاک و 35 سال چشمش به در ماند تا از پیکر حمیدش خبری بیاید که نیامد و در این بین همسرش هم سال ها پیش به مهمانی فرزندان شهیدش رفت.

 

بالانویس 2:

روایت عارف شهید، عبدالحسین خبری را بچه های « گروه روایتگران شهدای دزفول» سال گذشته در کتاب «آسمان خبری دارد» به چاپ رساندند. حسین خبری حق بزرگی بر گردن من دارد، حقی که مرا مکلف می کند، چند کلامی از بابای زجرکشیده و صبورش بنویسم.

 

بالانویس 3:

حسین در شب میلاد امام حسین(ع) به دنیا آمده است و اینک عجب جشن تولدی خواهد شد در آسمان با حضور حسین، حمید ، مادر و  فرشتگانی که روی بالشان ، پدر را به جشن تولد حسینش خواهند رساند و البته عجب دیدنی خواهد بود دیدار پدر با حمیدی که 35 سال بی خبری از او «حاج عبدالنبی خبری» را یعقوب واره کرده بود.

 

به نام پدر

چند کلامی در خصوص مرحوم حاج عبدالنبی خبری ، پدر شهیدان عبدالحسین و عبدالحمید خبری

 

 

به­ نام پدر

قبل از این­که از حسین حرفی به­ میان بیاید، باید از«حاج عبدالنبی»گفت؛ پدری که نمونه­ ی ادب و اخلاص و احترام است و حسین و حمید، هردو تربیت یافتگان مکتبش بودند و مدیون رزق حلالی که بر سر سفره ­شان می­ گذاشت. مدیون تربیت دینی او و پرورش در دامان پاک مادری فاطمی. حاج عبدالنبی، در لحظه لحظه ­ها­ی زندگی­ اش سختی را تجربه کرده است. سختی­ هایی که فقط دو موردش شهادت حسین و حمیدش هستند. «حمید»ی که تنها چندماه بعد از شهادت حسین رفت و دیگر برنگشت که برنگشت. اما این مرد، ایوب­ وار خم به ابرو نیاورد. در مقابل هیچ مشکلی کم نیاورد و ذکر از زبانش قطع نشد و هیچ­گاه ندیدم از مشکلاتش شِکوه کند و جز شُکر خدا کلامی بر زبان جاری کند. با وجود تمامی مشکلات گفته بود که حقوق هر دو فرزند شهیدش را به حساب کمیته­ ی امداد واریز کنند.

وقتی پدر این است، وقتی پدر کوهی از صبر و استقامت است، وقتی پدر آینه­ ی تمام نمای یک مؤمن واقعی است که گام به گام در مسیر قرب قدم برمی­ دارد، این­که حسین و حمیدش به درجاتی معنوی در دنیا می­ رسند و به بالاترین درجه در آخرت، جای تعجب نیست.

راوی: عظیم مقدم دزفولی

 

دائم الذکر

  پدرش دائم ­الذکر بود. من همیشه ایشان را در حال ذکر می­ دیدم. گاهی که برای احوال­پرسی یا پرسیدن مسئله­ ی شرعی مراجعه می­ کرد، به گونه ­ای حرف می­ زد و چنان قیافه­ ی بشاش و مصممی داشت که انگار هیچ غم و غصه­ ای ندارد، در حالی­که من از بسیاری از مشکلات ریز و درشت او باخبر بودم. مشکلاتی که هر کدامشان می­ توانست کمر آدم را خم کند؛ اما او مصداق «اَلمُؤمِنُ بُشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ » بود. حسین پسر چنین پدری بود.

 راوی: حجه الاسلام مرتضی بیگدلی

 

میوه درخت عشق  

 حسین و حمید ثمره و میوه­ ی زندگی پدر و مادری بودند که همواره در مسیر رضایت پروردگار طی طریق می­ کردند. پدری که رزق حلالش بهترین هدیه و ارمغانش برای خانواده بود و دفاع از حریم انقلاب را تکلیف می دانست.

او پس از شهادت دو پسرش گفت:«منم دوست دارم بِرَم جبهه، اما اجازه نمی­دن که بِرَم» گفتم:«شما که با تقدیم حسین و حمیدت دینت رو به اسلام و انقلاب ادا کردی! »

گفت: «حسین و حمید برا خودشون رفتن! منم می­ خوام برا خودم برم! » اما مسئولین هیچ گاه اجازه ندادند که این پدر بزرگوار پایش به جبهه برسد.

بعد از شهادت دو فرزندش، روزی در سرمای زمستان بار سفر بست و راهی قم شد. شنیدم تمامی وجهی را که بنیاد شهید به او داده بود، سپرده بود دست علما و برگشته بود. حسین در چنین مکتب­ خانه ­ای سواد عاشقی آموخته بود. 

 راوی: سید سعید مرتضوی

 

 مدیون پدر

حسین، «حسین بودن» خود را مدیون پدرش بود؛ پدری که با رزق حلال و زحمات فراوان و تحمل زجر­های فراوان توانسته بود فرزندانش را بزرگ کند و از همان کودکی پایشان را باز کند به مسجد و حسینیه و هیأت. از همان کودکی اهل نماز و روزه بارشان بیاورد. اهل انجام واجبات و ترک محرمات و سرانجام، هم حسینش را داد و هم حمیدش را.

این پدر خم به ابرو نیاورد. حتی خودرو پیکانی را که بنیاد شهید بهشان داده بود، بخشید به جبهه. وقتی همسرش (مادر شهیدان حسین و حمید خبری) هم از دنیا رفت حتی نگذاشت بچه­ های بسیج برایش مراسم ویژه­ ای بگیرند. گفت: «این بچه­ ها را در راه خدا داده ­ایم و بچه­ ها هم وظیفه ­ای داشته ­اند که انجام داده­ اند. این بچه­ ها برای هدایت من آمده بودند و در راه خدا رفتند»

بدیهی است از چنین پدری، باید هم چنین فرزندانی به جامعه تقدیم شود.

راوی: آقای بصیری

 

 این پسر متفاوت است  

 در جلسات قرآن حسینیه ­ی اباالفضل(ع) و نیز مسجد لب خندق با هم بودیم. یک شب پدرش آمد و نشست کنار مسئول جلسه­ مان و شروع کرد با او درباره­ ی حسین حرف زدن.

می­ دانستم که پدرش به او علاقه­ ی فراوانی دارد و حسین را از سایر فرزندانش بیشتر دوست دارد. طوری حرف می­ زدند که می­ شد صدایشان را شنید. پدرش با انگشت، حسین را نشان داد و گفت:«این پسرم غیر از بقیه­ ی بچه­ هامه !» 

برایم جالب بود که یک پدر، یکی از فرزندانش را متفاوت از دیگر فرزندانش بداند. البته حسین برای ما هم متفاوت بود. در همان سال­ های نوجوانی، مدام می­ گفت:«دوست دارم شهید بشم و از دنیا و گناهاش راحت بشم. انسان به دنیا اومده که بره پیش خدا، اما دوست ندارم به مرگ طبیعی از دنیا برم » و این صحبت­ ها از زبان کسی که سیزده­ - چهارده  سال بیشتر ندارد، عادی نبود.

راوی: محمد صیاف

 

به اطلاع امت شهید پرور دزفول می رساند، مراسم تشییع «مرحوم عبدالنبی خبری » پدر شهیدان والامقام عبدالحسین و عبدالحمید خبری ، فردا سه شنبه رأس ساعت 16:30 از مقابل آستانه متبرکه سبزقبا به سمت گلزار شهدای شهیدآباد و مجلس ترحیم آن مرحوم از ساعت 21 الی 23 در مسجد لب خندق برگزار خواهد شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۲
علی موجودی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی